غزل ( شب است و غم دل است):
شب است و غم دل است ومن نشسته آه میکشم
عجب غمی به انتظار چون تو ماه میکشم
اگر چه دل شکسته ام به سوگ غم نشسته ام
ولی خوشم که درد و غم دو تا به راه میکشم
چو کودکان خردسال نشسته منتظر به بین
چگونه از برای تو شبانه آه میکشم
نه من نه دل که دیده هم یه ریز مویه میکند
ببین چسان سه طفل را به قتلگاه میکشم
چه دردها به هجر تو چه ناله ها به قهرتو
چه رنجها به ناز تو ازاین سپاه میکشم
کجا روم که هر کجا نشان رد وپای توست
نمانده ره به پیش من نگه به راه میکشم
دلم پراز گلایه است ز دست تو به ناله است
من این دو زخم کهنه را به یک نگاه میکشم
اگر شوی تو عاشقم شبیه من شقایقم
قبول نمی کنی فغان به اشتباه می کشم
تو یوسفم شوی اگر که کافرم کنم دگر
نه شکوه ای نه ناله ای تو را نه آه میکشم
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات